|
جمعه 22 ارديبهشت 1391برچسب:, :: 18:11 :: نويسنده : هانیه
دلتنگــــــم ![]()
پنج شنبه 21 ارديبهشت 1391برچسب:, :: 23:13 :: نويسنده : هانیه
زن زيبائي نيستم ![]()
پنج شنبه 21 ارديبهشت 1391برچسب:, :: 1:22 :: نويسنده : هانیه
من به اين جرم که از ياد تو بيرونم کرد " مگســــــــــــي " را کشتم ![]()
دو شنبه 18 ارديبهشت 1391برچسب:, :: 20:28 :: نويسنده : هانیه
خسته ام ... و غمي مبهم نشسته است سر دلم .. دقيقن اينجا ! ... و دلم هواي چيزي يا كسي كه نمي دانم كيست يا چيست ، كرده ... دلم براي كسي يا چيزي كه نمي دانم چيست يا كيست شور مي زند ! ... و غروري كه شكسته است ... مثل بال ياكريم جواد ممّدي اينا ! كه پسرك تخس كوچه بغلي زده بود بال زبان بسته را ناكار كرده بود ... هفته پيش ... چقدر دلم براي ياكريم سوخت ..مي خواهم نفس عميق بكشم اما ... بغض نمي گذارد ... نه مي شكند و نه راه نفس را باز مي كند ... محتاج نگاهي نيستم كه بلغزد بر من و دستي كه بفشارد دستم را در گرماي انگشتانش و شانه اي كه سرم را رويش بگذارم ... محتاج كسي يا چيزي نيستم ، درد مي كشم و عشق ميكنم ... بي خيال !! ![]()
دو شنبه 18 ارديبهشت 1391برچسب:, :: 20:23 :: نويسنده : هانیه
چند روز پيش سرخيابون منتظر تاکسي بودم يه امبولانس قبرستون از بغلم رد شد رو شيشش نوشته بود :تاحالا فکر کردي اخرين مدل ماشيني که سوار ميشي چيه؟!زورنزن مسافرخودمي ![]()
دو شنبه 18 ارديبهشت 1391برچسب:, :: 20:13 :: نويسنده : هانیه
معلم ميگه:بچه ها کتاب تاريخ رو در بياريد.يکي بلند ميشه ميگه:مگه تاريخ داريم آقا؟من فکر کردم رياضي داريم، علوم آوردم نقاشي بکشيم! ![]()
یک شنبه 17 ارديبهشت 1391برچسب:, :: 22:27 :: نويسنده : هانیه
+سال هاست برپيچ جاده نشسته ام و عابران براي پاي پينه بسته ام کفش آوردند..اما هيچ يک ندانستند من محتاج همسفرم...! ![]()
یک شنبه 17 ارديبهشت 1391برچسب:, :: 22:20 :: نويسنده : هانیه
خیلی نمکین یا به قول یکی از دوستان گناهکین!!!!
آدم دلش میخواد بره خاستگاریه اون آخریه سمت چپ
![]()
یک شنبه 17 ارديبهشت 1391برچسب:, :: 21:29 :: نويسنده : هانیه
دم از بازی حکم میزنی! ![]() ![]() |