|
یک شنبه 7 خرداد 1391برچسب:, :: 23:30 :: نويسنده : هانیه
نه اینکه آن بیچاره «کسی» است که بخواهم کیبوردم را حرامش کنم؛ میخواهم از شما بنویسم،بسم الله تو! خَلَقَکُم اللهُ اَنواراً،فَجَعَلَکُم بِعَرشهِ مُحدِقینَ،حَتّی مَنَّ عَلَینا بِکُم. («نور» بودید،گرداگرد عرش لله،که منت گذاشت خدا بر سر فرزندان آدم، فاشرقت الارض بنورکم.... (زمین به نور شما روشن شد...) و بکم فتح الله و بکم یختم.... (به شما شروع میکند و با شما تمام میکند؛خدا) و بِکُم یُمسِکُ السّماءَ اَن تَقَعَ عَلَی الاَرضِ اِلّا بِاِذنِهِ (و به خاطر خواهی شماست اگر آسمان بر سرمان هوار نمیشود.) وَبِکُم یُنَزَّلُ الغَیثَ... (به اختیار شماست اگر باران میبارد....) دعایمان کن آقا!بگذار هووای چشمانمان باز هم بارانی شود.... و من نمیخواهم استعاره را،و نمیخواهم مجاز را،نمیخواهم قافیه و مفعله را؛ آی!میخواهم نام شما را تکرار کنم،و با این تکرار گریه کنم،دعایم کن آقا! دعایم کن که بیاید باران....و من مینویسم: و بِکُم یُنَفّسُ الهَمَّ،و یَکشِفُ الضُّر.... (به خاطرخواهی شماست،اگر گوشه چشمی به ما میکند خدا،و اگر غصه هامان رفع میشود.) میدانم نگاهمان میکنی آقا! ناد نقی مظهر العجائب....و همچنان ملائکه برای دست بوسی ات صف کشیده اند،حق میدهم اگر راهمان ندهی؛سرتان شلوغ است...و من باز هم صدایتان میزنم: یا نقی یا نقی یا نقی،فَما اَحلی اَسمائَکُم..... (چه شیرین است نامتان....) بأبی انتم و اُمّی و نفسی و اهلی و مالی... این چکامه بگذار نه سر داشته باشد و نه سامانی،بی سروسامان شماست دیگر؛ پریشان گوی شماست آخر.... کَیفَ اَصِفُ حُسنُ ثَنائِکُم......؟! (چگونه ستایش کنم شمارا....؟! و اسمائکم فی السما.... و من همچنان میخواهم صدایتان کنم
یا نقی یا نقی یا نقی یا نقی
یا علی! ![]()
پنج شنبه 4 خرداد 1391برچسب:, :: 17:5 :: نويسنده : هانیه
بـــا تــوام دخـــتــر جــــون ![]()
چهار شنبه 3 خرداد 1391برچسب:, :: 17:11 :: نويسنده : هانیه
"سرم را بالا کردم ٬ سرش را بالا کرد دید که مرا می شناسد ٬ خندیدم گفت: دوستیم ٬ گفتم دوست دوست گفت تا کجا؟ ٬ گفتم دوستی که تا ندارد گفت تا مرگ ! ٬ خندیدم و باز گفتم : دوستی تا ندارد گفت باشد تا پس از مرگ ٬ گفتم : نه نه نه ٬ تا ندارد گفت: قبول باز هم با هم دوستیم تا بهشت تا جهنم تا هر جا که با شد گفتم: تو برایش تا هر جا که دلت می خواهد یک تا بگذار اما من اصلا تا نمی گذارم نگاهم کرد ٬ نگاهش کردم او می خواست حتما دوستی مان تا داشته باشد. دوستی بدون تا را نمی فهمید گفت : بیا برای دوستی مان یک نشانه بگذاریم گفتم : باشد تو بگذار ٬ گفت : سلام هروقت که همدیگر را می بینیم سلام می کنیم ٬ گفتم : قبوله سلام ها ادامه داشت ٬ یعنی که سالهای سال دوستیم ٬ دوست دوست او امشب آمده است تا خداحاظی کند. می خواهد برود برود آن دور دورها می گوید : می روم اما زود بر می گردم ٬ من می دانم می رود و بر نمی گردد خندیدم .... می دانستم دوستی او تا دارد مثل همیشه ..." ![]()
دو شنبه 1 خرداد 1391برچسب:, :: 21:25 :: نويسنده : هانیه
کاش یه نفر اینجوری دستشو میزاشت رو شونم و میگفت درست میشه ... می دونم
و تو دلش به خدا می گفت : درستش می کنی .... می دونم
![]()
دو شنبه 1 خرداد 1391برچسب:, :: 19:57 :: نويسنده : هانیه
خدايا چون تو حاضري چه جويم......؟! ![]()
دو شنبه 1 خرداد 1391برچسب:, :: 19:55 :: نويسنده : هانیه
اجازه خانوم..!!.. من عاشق شدم.. بايد چيکار کنم؟؟.. ![]()
چهار شنبه 27 ارديبهشت 1391برچسب:, :: 14:6 :: نويسنده : هانیه
دل اگر بستي ، محکم نبند ....... ![]()
یک شنبه 24 ارديبهشت 1391برچسب:, :: 23:3 :: نويسنده : هانیه
یه آدمایی هستن که همیشه با حوصله جواب اس ام اساتو میدن ... ! ![]()
یک شنبه 24 ارديبهشت 1391برچسب:, :: 1:10 :: نويسنده : هانیه
دلم هميشه مي دويد ادامه مطلب ... ![]()
شنبه 23 ارديبهشت 1391برچسب:, :: 21:57 :: نويسنده : هانیه
سکوت مي کنم ، به احترام قلبي که گم شد و در حسرت يک نگاه تو ... ![]()
شنبه 23 ارديبهشت 1391برچسب:, :: 16:9 :: نويسنده : هانیه
چه حس بديست ![]()
شنبه 23 ارديبهشت 1391برچسب:, :: 16:9 :: نويسنده : هانیه
چه حس بديست ![]()
شنبه 23 ارديبهشت 1391برچسب:, :: 14:42 :: نويسنده : هانیه
چگونه ميتوان به زخمـــهاي پــا گفت ![]()
جمعه 22 ارديبهشت 1391برچسب:, :: 23:59 :: نويسنده : هانیه
روزهاي خوبي که در راه بودند ![]()
پنج شنبه 21 ارديبهشت 1391برچسب:, :: 1:22 :: نويسنده : هانیه
من به اين جرم که از ياد تو بيرونم کرد " مگســــــــــــي " را کشتم ![]()
دو شنبه 18 ارديبهشت 1391برچسب:, :: 20:28 :: نويسنده : هانیه
خسته ام ... و غمي مبهم نشسته است سر دلم .. دقيقن اينجا ! ... و دلم هواي چيزي يا كسي كه نمي دانم كيست يا چيست ، كرده ... دلم براي كسي يا چيزي كه نمي دانم چيست يا كيست شور مي زند ! ... و غروري كه شكسته است ... مثل بال ياكريم جواد ممّدي اينا ! كه پسرك تخس كوچه بغلي زده بود بال زبان بسته را ناكار كرده بود ... هفته پيش ... چقدر دلم براي ياكريم سوخت ..مي خواهم نفس عميق بكشم اما ... بغض نمي گذارد ... نه مي شكند و نه راه نفس را باز مي كند ... محتاج نگاهي نيستم كه بلغزد بر من و دستي كه بفشارد دستم را در گرماي انگشتانش و شانه اي كه سرم را رويش بگذارم ... محتاج كسي يا چيزي نيستم ، درد مي كشم و عشق ميكنم ... بي خيال !! ![]()
یک شنبه 17 ارديبهشت 1391برچسب:, :: 22:27 :: نويسنده : هانیه
+سال هاست برپيچ جاده نشسته ام و عابران براي پاي پينه بسته ام کفش آوردند..اما هيچ يک ندانستند من محتاج همسفرم...! ![]()
یک شنبه 17 ارديبهشت 1391برچسب:, :: 21:29 :: نويسنده : هانیه
دم از بازی حکم میزنی! ![]()
یک شنبه 17 ارديبهشت 1391برچسب:, :: 21:16 :: نويسنده : هانیه
+سکوت و فقط قطره اشکي از جنس خرده شيشه هاي دلم, ![]()
جمعه 15 ارديبهشت 1391برچسب:, :: 23:56 :: نويسنده : هانیه
ديـشبـــ ![]()
جمعه 15 ارديبهشت 1391برچسب:, :: 12:20 :: نويسنده : هانیه
چرا فکر می کنی چون دختری ![]()
پنج شنبه 14 ارديبهشت 1391برچسب:, :: 15:53 :: نويسنده : هانیه
![]()
پنج شنبه 14 ارديبهشت 1391برچسب:, :: 14:14 :: نويسنده : هانیه
همیشه فکر می کنیم ریاکاری یعنی اینکه آدم پلیدی باشی ولی در ظاهر ادای مومن هارو در بیاری ولی
به زور لبخند زدن هم ریکاریه ....
امیدوارم همیشه لبخندهاتون از ته دل باشه نه برای اینکه حوصله ندارید توضیح بدید چرا حالتون بده ....
![]()
جمعه 8 ارديبهشت 1391برچسب:, :: 1:15 :: نويسنده : هانیه
نذر کرده ام ادامه مطلب ... ![]()
دو شنبه 14 فروردين 1391برچسب:, :: 15:20 :: نويسنده : هانیه
مردان هم قلب دارند ... ♥ ادامه مطلب ... ![]()
دو شنبه 14 فروردين 1391برچسب:, :: 12:18 :: نويسنده : هانیه
بعضي وقتها دوست دارم ![]()
دو شنبه 14 فروردين 1391برچسب:, :: 12:18 :: نويسنده : هانیه
![]() ![]() |